الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

655

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

او را بستايند . ( 1 ) و فرموده است ، چون روز قيامت شود ، سروشى چنان ندا مىدهد كه تمام مردم مىشنوند و مىگويد : آنانى كه بندگان را مىپرستيدند كجايند ؟ برخيزيد و پاداش خود را از كسانى كه براى آنان عمل كرديد بگيريد كه من هيچ عملى را كه چيزى از دنيا و مردم دنيا با آن آميخته باشد ، نمىپذيرم . « 1 » ( 2 ) و بدان كه قلب شريف‌ترين اعضاى بدن است ، زيرا سرچشمهء عقل و كان دانش و خردمندتر عضو بدن است . گنجينهء شناخت است و منظر خداوند سبحان است و آن براى تمام بدن چون امير و فرمانده است و سالارى است كه صلاح آن را اثرى شايان و فساد آن را زيان فراوان است . اگر آن نيكو باشد ، جسم نيكو است و اگر آن تباه شود ، همهء بدن تباه مىشود . همچنان كه در اين باره روايت هم نقل شده است ، ولى همين دل با همهء شرف و فضيلتى كه دارد از هر سو به آفات و عيبهايى محاط و پيچيده است و هر چيز كه عزيزتر و گرانبهاتر باشد و سودش افزون باشد ، آفات و دشمنانش هم بيشترند . گفته شده است دل‌ها پنج نوع است ، دلى كه آن را گسترده‌اند و گشاده است و آن دل مؤمن است و دلى كه بر يك سو نهاده و دور انداخته است و آن دل كافر است و دلى كه آن را كشته و سر بريده‌اند و آن دل منافق است و دلى كه خسته و زخمى است و آن دل گنهكار است و قلبى كه صيقل پذيرفته است و آن دل توبه‌كننده است . ( 3 ) يكى از دانشمندان گفته است ، دلى پاكيزه در جامه‌اى به ظاهر چركين براى من دوست داشتنىتر از دلى چركين است در جامه‌اى ( پيكرى ) آراسته . و گفته شده است ، رقيق‌ترين دل‌ها كم‌گناه‌ترين آنهاست . ( 4 ) مردى گفته است ، اگر به من بگويند عجيب‌ترين چيزها چيست ؟ مىگويم : دل شخصى كه خدا را بشناسد و سپس گناه و از فرمان او سرپيچى كند . ( 5 ) و گفته شده است ، چون آخرت در دلى جايگزين باشد ، دنيا بر آن ترحم مىكند و اگر دنيا در دلى باشد ، آخرت بر آن نمىنگرد و رحمتى نمىآورد كه آخرت كريم و بزرگوار و دنيا پست و فرومايه است . و گفته شده است ، چون بدن دردمند شود ، هيچ خوراك و آشاميدنى و هيچ خواب و راحتى آن را گوارا نيست . دل هم اگر به محبت دنيا وابسته شود ، پندها و اندرزها بر آن گوارا نيست . و گفته شده است ، مخلص راستين آن كسى است كه نيكويىهاى خود را پوشيده مىدارد همچنان كه معايب خود را .

--> ( 1 ) . از همين كتاب در مشكاة الانوار طبرسى ، ص 312 ، آمده است . م .